سيد علي اكبر قرشي

138

قاموس قرآن ( فارسي )

* ( رَفَعَها وَوَضَعَ الْمِيزانَ ) * رحمن : 7 از امام عليه السّلام نقل است : « بالعدل قامت السموات و الارض » آرى اگر عدل و موازنه نبود و موجودات در يكديگر تأثير نداشتند آسمانها و زمين بر پا نميشدند . و اين است معنى * ( أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَه ) * . امّا حساب خير و شرّ نا گفته نماند در عالم خارج نسبت بذات اشيا بطور قطع مىشود گفت : كه خير و شرّى وجود ندارد آنچه هست موازنه است و تعديل و تأثير . خير و شرّ عنوان ثانوى است كه بر موجودات بار مىشود . مثلا زهر مار نسبت بما يا موجودات ديگر كه از آن ضرر مىبينند شرّ ولى نسبت به خود مار كه آلت دفاع آنست و آن را در برابر دشمنانش مصون ميدارد خير است و قطع نظر از اين دو نسبت ، زهر مار نه خير است و نه شرّ . و هكذا پس اشياء فى حدّ نفس موصوف بخير و شرّ نيستند و با مقايسه و نسبت به خود يا نسبت به يكديگر خير و يا شرّ ميشوند و يا نسبت بيكى خير و نسبت به ديگرى شرّ ميگردند مثلا قرآن نسبت بمؤمنين شفا و رحمت و نسبت بستمگران خسران و زيان است * ( وَلا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً ) * . و چون انسان با موجودات و همچنين موجودات با يكديگر همواره در تماساند ، همواره صفت خير و شرّ بر آنها بار است و از آنها جدا نيست انسان پيوسته بعضى چيزها را براى خود مفيد ميداند و خير مينامد و بعضى چيزها را كه سبب عذاب و ناراحتى اوست شرّ ميخواند و هر گاه انسان مثل سنگ شكنجه و راحتى احساس نميكرد خير و شرى در جهان نسبت به او وجود نداشت . قرآن مجيد نيز روى اين حساب قدم برداشته است و خير و شرّ را از بشر قابل انفكاك نميداند : * ( وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَإِلَيْنا تُرْجَعُونَ ) * انبياء : 35 * ( وَإِذا مَسَّه الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَرِيضٍ ) * فصلت : 51 * ( إِذا مَسَّه الشَّرُّ جَزُوعاً وَإِذا مَسَّه ) *